تبليغاتX
دریای آبی
بيا اميد زندگي كه داري بوي تازگي ######رمز پريدن و فقط تو مي توني واسم بگي

 من سلسله ای رو به اتمامم ....

 تمام خواهم شد تا دیگر حرفی برای گفتن نداشته باشم...

 من خسته ام ...

توانایی بودنم را در هیچ پنجره ای  و با یاری هیچ دستی  و در چشمان مشتاق هیچ عابری نیافته ام..

دستانی می خواهم  مهربان و نگاهی منتظر که مسیر رفتن را برایم روشن کند...

قلبی می خواهم تا نگاهم را در وسعت آسمانی اش بکارم ...

و شانه ای ... تا بدان تیکه کنم و به چشم داشتی بغضم را برایش گریه کنم ...

چیزی که  شاید هیچ وقت نیافته ام ....

من تمام می شوم ...

 در آنسوی شبهای غربت زده آرام شده ام   و در کنار طبیعت بکر تنها ...

در ماورای انسانیت 

در فراتر از وجود خودم ....

در نهایت آشفتگی شبهایم ...

در  حجم وحشی حضور بی کران یک انسان ...

در نهایت ابدیت ... پایان خواهم یافت....

کاش کوره راهی می یافتم تا بی تامل ... بی انگیزه  جسم خسته ام را و روح درد کشیده ام را ...

و احساس درک نشده ام  در مسیرش قرار دهم ....

من تمام می شوم       تا من شوم .........................

 

خیال نکن که بی خیال از تو و روزگارتم ....

 به فکرتم....

     به یادتم

                               زنده به انتظارتم ....

تمام زندگيم را دلتنگي پر کرده است...

دلتنگي از کسي که دوستش دارم و عميق ترين درد ها و رنجهاي عالم را در رگهايم جاري کرد !

درد هايي که کابوس شبها و حقيقت روزهايم شد٬ دوری از تو حسرتي عميق به قلبم آويخت و پوست تن کودک عشقم را با تاولهاي دردناک داغ ستم پوشاند

 دلتنگی براي کسي که فرصت اندکي براي خواستنش ٬ براي داشتنش داشتم.    

دلتنگي از مرزهايي که دورم کشيدند و مرا وادار کردند به دست خويش از کساني که دوستشان دارم کنده شوم .

در انسوي مرزها دوست داشتن گناه است.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 
  به قلم: سهيلا   | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری