و ما به فکر کسایی هستیم که هیچوقت برامون گریه نمی کنن.
ا ین حقیقت زندگیه. عجیبه ولی حقیقت داره. اگه این رو بفهمی،
هیچوقت برای تغییر دیر نیست .
+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت   به قلم: سهيلا
|
سلام:
این وبلاگ امروز افتتاح شد.
+
نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387ساعت   به قلم: سهيلا
|
حسرت دیده بی تاب تو بیمارم کرد آن نگاه نگرانت دل تبدار مرا خوابم کرد بی جهت نیست که مست رخ زیبای تو ام لب گلگون تو در دشت خزان آبم کرد مستی ام جام نگاهی ز افق های تو بود آه ،آن صورت مهتاب تو در خوابم کرد شهر را از تب بیماری من جایی نیست راه گم کرده به دنبال تو آواره و ویرانم گرد اشکم از دیده به گرمای نفسهای تو بود جام اندوه تو مر همره و همرام کرد